سفارش تبلیغ
صبا ویژن
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی

88/1/21
4:0 ص

 

سخت نگیر ... همراه شو عزیز

الان دلم می خواد یه پست بذارم پستستون  (همون قضیه یه کار کنم کارستون ) ولی هر چی به این سلول های خاکستری فشار میارم هیچ موضوعی واسه نوشتن پیدا نمی کنم . نمی دونم چطور شده ؟  بهار اومده ، ولی این سلول های خاکستری خاک خورده ما انگار قصد ندارن از انجماد در بیان ..!  ولی از اونجایی که کم آوردن و از این حرفا واسه prisoner  جماعت که ما باشیم افت داره ، تحت هیچ شرایطی کوتاه نمیایم و ادامه می دیم تا بالاخره یه موضوعی واسه مانور پیدا شه دیگه...خدا بزرگه ،شما هم زیاد سخت نگیر ..! همه چی که نباید از قبل تحت کنترل باشه . باید باشه ؟
آهان راستی داشت یادم می رفت: این پست معلوم نیست که آخرعاقبت خوبی داشته باشه یا نه...فی الواقع هیچ تضمینی درکار نیست .شاید از نتیجه گیری اخلاقی و اینا هم خبری نباشه پس فی الفور(این اصطلاحات رو من از کجا یاد گرفتم نمی دونم ) یه سبک سنگیین واسه خودت داشته باش اگه احیانآ خدای نکرده احساس کردی که بیکاری، بیا و ادامه رو بخون  اگه نه که تا اینجاشم لطف کردی اومدی ،مرامتو،تو را بخیر و ما را به سلامت ... 
کلا گفتم که گفته باشم. جمله ها همینجوری فی البداعه نوشته می شن و خودمم نمی دونم از کجا شروع میشه و به کجا ختم میشه .اصلا  فکر نکنم که ارزش ویرایش بعدی رو هم داشته باشه ( شکست نفسی بیش نبود، شک نکن).
ساعت کامپیوتر من که 3.35 صبح رو نشون می ده ولی می دونم که یه یک ساعتی جلو ...حس عجیبی دارم. از درون احساس خالی بودن می کنم(فکر کنم به خاطر شام دیشب.سبک بود زود هضم شد).بی خوابی زده به سرم شدید. این آهنگ حبیب هم تشدیدش می کنه.

 

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خبال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتن
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

....

 

به روزایی که گذشت فکر می کنم. به pnu، زندان ، prisoner و رفاقت. به 3 سالی که مثل باد رفت و کوله باری از خاطره رو به جا گذاشت.
به دوستایی که تجربه دوستی با هرکدومشون برام لذت بخش بود و پایدار.
 به ione  رفیق خوبم که از همون روز اول که دیدمش فهمیدم که خیلی اهل دل (شدید!!!  از همه لحاظ )
گرچه آدم خطرناکیه! یه جورایی ازت باج رفاقت میگیره ولی حرفاشو روراست می زنه.با کسی هم رودر بایستی نداره .خیلی نازک دل و زود رنج .کی گفته لوسه؟ گفتم حساسه،زود ناراحت میشه ،مثل الان (فکر کنم باز ما یه یک هفته ای منت کشی افتادیم ). دوسش دارم چون زبون و دلش یه حرفو میزنه.
به هانی که حرفاش همیشه آرامش بخش بوده .سررشته عجیبی تو شعر و ادبیات داره .طبعش لطیف و یه جورایی نقش مشاور زندان رو واسمون داره (البته مشاوره ione  هم فوق العاده ست .یه ماهی میشه کشفش کردم ).نمی دونم اگه هانیه تو جمع ما نبود چی میشد چون اصلا نمی تونی به نبودش فکر کنی‌ چون روزایی که نیست حس می کنی که چیزی گم کرده داری.با زحمت های زیادی که تا حالا واسه prisoners کشیده واقعا شرمندمون کرده. خدا قوت مهندس
به حاج خانوم!!! با اون خنده های جینگیلی مستون و جذابش. یه چند وقتیه که داریم بهش طریقه اخم کردن رو یاد میدیم،ولی تا این لحظه که من در خدمتتون هستم ‍؛ اینطور که منابع آگاه خبر دادن ؛ اپسیلون پیشرفتی مشاهده نشده .(حاج خانوم التماس دعا. شوخی کردم .ما چاکریم ! فقط تو رو خدا اون خنده هاتو ... آره... ماسک هم جواب نمیده لااقل . میگم هانی تو یه کاری بکن.می ترسم یه وقت خدایی نکرده از دست بره هااا) 
به هپی ،مکملم!!! استاد بزرگ پلادت، که از همون روز اول که دیدمش سیاهش شدم. سیاه مرام و معرفتش. بدون اون pnuprisoners  صفایی نداشت. الان منابع خاله زنکی زندان میگن :"عمرآ ،داری هندونه قرض میدی " ولی حقیقت همونی بود که گفتم و باز هم منابع آگاه بند بر فرموده ما صحه می ذارن. میگی نه ؟ امتحان کن... این پلید جذاب هم (مثل هانی) تو رتق و فتق امور دست یاری ما را به شدت فشرد که هنوزم که هنوزه جاش مونده.
به نسیم که شیطنت داره از پشت اون چهره آرومش داد و هوار میکشه. (راستی هپی هوای این رفیقمون رو خیلی داشته باش. امتحانش کردم .استعدادش فوق العاده ست ،زیرپوستی هاش حرف نداره )
به جلبک و من 1و2و3  که طی یک کودتای خزنده به جمع prisoners   ملحق شدن (چاکر بچه محل). این بچه محل ما کارش خیلی درسته ها. اصلا یه چیزی میگم یه چیزی می شنوی.
به مونا (روحش شاد) که معلوم نیست الان کجاست.هر دفعه هم که بهش زنگ می زنی از زمین و زمان گله منده که چرا حالشو نمی پرسن. ولی با همه این اوصاف خیلی دوست داشتنیه . الان دارم فکر می کنم که تو این 2-3ماهی که ندیدمش چه اتفاقایی می تونه براش افتاده باشه.خدا مثل دفعه های قبل صبر بده. می گن بچه که بوده تخم کفتر زیاد خورده، ولی جدای از شوخی خیلی دلم واسه داستان های دنباله دارش تنگ شده...
به سمیر خوش قول خودمون که با اینکه 8/7  عمر مفید و مبارک رو در حال گشت و گذار تو اینترنته ، برای دادن یه مطلب ناقابل ، 6 ماه ، به زیبایی تمام، ما رو مچل خودش کرد و هر دفعه فراموشی خاطر و حافظه کوتاه مدت و آلزایمر و پوکی استخوان و این حرفا رو بهونه کرد. و آخرش هم برای جبران مافات ،ایده عجیبی رو مطرح کرد.
 آخه یکی نیست بگه:   کل اگر طبیب بودی        سر خود دوا نمودی
اکیپ 4 تایی خاطره انگیزی داشتیم.یادش بخیر
به شکوفه ،معصومه که سال اولی که با هم بودیم  به عنوان دوستای بزرگتر چیزای زیادی ازشون یاد گرفتیم.(پیچک ببخشید حاج خانم یادت میاد؟)
به رکی ، استاد شین.ز که با کلاس های سرشار از نکات فنی شون نقش مهمی رو در جهت ارتقا فرهنگ نوپا "چشم آ..."پوزخند بین جماعت prisoner ایفا کردن.

.

.

.

می گم ما این همه رفیق داشتیم خودمون خبر نداشتیم !؟ چه‏خسته‏کننده
به یاد همتون هستم فقط تجدید خاطرات با سایر دوستان باشه واسه بی خوابی های بعد. دیروقته .فردا کلاس دارم.. فعلا شب بخیر.


 


مشخصات مدیر وبلاگ
 
Brave Heart[0]
 

این یه وبلاگ گروهیه که متعلق بچه های کامپیوتر واحد تهران میباشد.


لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
موسیقی


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ